![]() |
![]() |
![]() |
| سه شنبه 15 اسفند ماه سال 1385 | |
یک روز در اتوبوس یک پیر زن داد زد نی نای ناینای نی نای نای همه براش دست زدند تا اینکه از تو کیفش دندوناشو در آورد گفت نیاوران نگه دار![]() |
|
3:18 PM |
پریچهر
|
جک
| نظرات [2] |
![]() |
| یکشنبه 22 بهمن ماه سال 1385 | |
|
ترکه میخواد به دختره تیکه بندازه میگه در قلب منی هرگز بسیجیه زنگ میزنه خونه دوست دخترش میگه بابات رو بپیچون بریم نماز جمعه! ![]() |
|
5:16 PM |
پریچهر
|
جک
| نظرات [0] |
![]() |
| جمعه 29 دی ماه سال 1385 | |
از یک نفر می پرسند شیرین کاری چی بلدی می گه: توی اب می گوزم قل قل می کنه![]() |
|
4:36 PM |
پریچهر
|
جک
| نظرات [2] |
![]() |
| دوشنبه 25 دی ماه سال 1385 | |
|
میگه من یه زنی گرفتم که یه دختره ۱۸ ساله داشت دختر زنم با بابام ازدواج کرد، در نتیجه، زن من، مادرزن پدرشوهرش شد، از طرفی دختر بودم،چند روز بعد زن من پسری به دنیا اورد که زن پدرم، خواهر ناتنی پسرم و مادربزرگ او شد،در نتیجه پسرم، برادر مادربزرگ خودش بود، از طرفی چون مادر فعلی من یعنی دختر زنم،خواهر پسرم بود، در نتیجه من خواهرزاده ی پسرم بودم!! |
|
12:39 PM |
پریچهر
|
جک
| نظرات [3] |
![]() |








































